وقتي بن بست غربت سايه سار قفسم بود.......زير رگبار مصيبت بي كسي تنها كسم بود

ماسه و کف
ماسه و کف
درد و دلهای من و هستی
خدا

چقدر يه موقع ها دلم براي خودم مي سوزه. واقعا قلبم به درد مي آد. با خودم مي گم چرا وقتي خدا به ما اختيار داده تا زندگي كنيم اما تقدير خودش هم تو زندگيمون تاثير مي ذاره!!! قضا و قدر الهي باعث مي شه يه دفعه زندگي آدم از اين رو به اون رو بشه, پس اختيار انسان كجا ميره؟؟

جوابش رو تو كلاس بينشمون از دبيرمون گرفتم ولي اينجا نمي گم.مي خوام كه شما هم بهش فكر كنيد و به جوابش برسيد.

هميشه يه چيزي روحمو آزار ميده, اينكه با اين همه امتحاني كه خدا ازم مي گيره چرا هنوز نتونستم يه نمره ي خوبي بگيرم, لا اقل يه نمره ي تك نباشه.

خدا اونقدر بزرگه كه يه موقع ها نمي توني پيداش كني (خدا تو لحظه هاي سخت و مشكل زندگي براي من مثل يه گمشده ميشه, تو اون لحظه ها فقط فرياد مي زنم آخه خدا كجايي؟؟؟؟)

خدا ازمون امتحان مي گيره كه ما موفق بشيم, ما بزرگ بشيم. براي اينكه عاشقمونه.

خدا خيلي خوب بهمون درس ميده ولي ما دانش آموزاي تنبلي هستيم.تنبل, نه ضعيفا. نمي خوايم كه يه ذره تلاش كنيم.

كاش تو اين سرنوشتي كه يه دفعه خدا برامون رقم مي زنه حداقل شكست نخوريم.

هستي

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 

سلام به همه ی اونهایی که با نظرهای قشنگشون مارو همراهی کردن

فردا بعد از دو سال میخوام عشقمو ببینم

برام دعا کنید نمیدونید چه حالی دارم

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
می دانم طلا خواهم شد
 

جانم از آتشفشانها گذر مي كند

با خويشتن در جنگم,

از خود عبور مي كنم

تو آن سوي من ايستاده اي

تو آن سوي آتش ايستاده اي

و لبخند مي زني...

و لبخند تو آنقدر بها دارد

كه به خاطرش از آتش بگذرم,

من طلا خواهم شد,

مي دانم...

 

((جبران خليل جبران))

                             هستي

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
خواب عشق
2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
 

سكوت را مي پذيرم

اگر بدانم؛

روزي با تو سخن خواهم گفت

تيره بختي را مي پذيرم

اگر بدانم؛

روزي چشمان تو را خواهم سرود

مرگ را مي پذيرم

اگر بدانم؛

روزي تو خواهي فهميد

كه ((دوستت دارم))

 

((جبران خليل جبران))

                              هستي

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
ژرف وبالا
 

ژرف و بالا

يا به ژرف فرود مي آيند يا به بالا مي روند

و جز بي كران و گسترده چيزي در گردون نمي جنبد.

اگر سنجش محدودمان نبود؛

از حباب ها بهره مند مي شديم؛

همچنان كه از نور خورشيد!

 

((جبران خليل جبران))

                                هستي           

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
دستانی از نور
 

عشقي كه در هر روز و در هر شب نو نشود؛

دوام نخواهد يافت

حتي اگر به پرستيدن منجر گردد.

دو دل باخته چيزهايي را در آغوش مي كشند؛

بيش از ‎آن كه يكديگر را در آغوش كشند.

بي شك عشق در يك جا جمع نمي شود.

عشق؛ كلمه اي است از نور

دستاني از نور آن را بر برگي از نور نوشت.

 

((جبران خليل جبران))

                                هستي   

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
سفر جاودانه

 روزی به خانه ام مي آيی ؛

 من نيستم ،

 به قاب عكسم روی طاقچه خيره مي شوی ...

 روز ديگر به خانه ام مي آيی ؛

 قاب عكسم نيست اما يادم در خانه جاری است ...

 روز ديگری هم به خانه ام می آيی ؛

 يادم نيز از خانه كوچيده است ...

 

اين سه لحظه برای يك سفر جاودانه كافی است

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
من از تمام اين دقيقه هاي آبي مي گذرم تا به تو برسم. شايد فاصله من و تو در درك من نگنجد، اما فاصله هرچند براي رسيدن به تو طولاني باشد آن را طي خواهم كرد.

غروب ، طلوع ، طوفان و هر آنچه بخواهد مرا از رسيدن به تو باز دارد، از راه خويش بر خواهم كند و اين را بدان كه هرگز كسي يا چيزي نيست كه بتواند مرا از راهي كه به سوي تو بايد طي كنم منصرف كند. اين دقايق آبي را با عشق مزين خواهم كرد كه تو دوست بداري و ثانيه هاي قلبم را با ثانيه هاي ساعت كوك مي كنم تا در دقيقه اي كه تو را خواهم يافت ، ثانيه هاي ساعت بي گمان به سرعت باز خواهند گذشت. اما آن روز قلب من از كار باز خواهد ايستاد و روحم در وجودت جوانه خواهد زد. خواهم آمد و در تو جوانه خواهم زد. آنگاه نه من منم و نه تو تويي . آن روز من و  تو يك روحيم اندر جسم تو ...............

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
دوست دارم
اگه بگم که قول می دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويی
اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تويی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی
ميشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال
ميشی برام باغبون ميوه های تشنه وکال
ميشی برام ماه شبای بی سحر
ميشی برام ستاره ی راه سفر
ولی بدون هرجا باشی يا نباشی مال منی
بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی
برای سعادتت شبا شعرامو من داد می زنم
برای خوشبختی تو خدا رو فرياد می زنم

هستی ام برای همیشه دوستت دارم

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
بهانه

 

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم

 

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

 

کسی سوال می کند برای چه زنده ای؟

 

ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم


 

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
میتوان

میتوان در فصل پاک گریه هایت خیس شد.

میتوان در غروب چشمهایت با کبوتر ها آواز خواند.

میتوان در حرمسرای نگاهت  تا دیار مهربانی پر کشید.

میتوان بر روی مرداب سکوتت نیلوفر آبی بود و میتوان تنها  تو را پرستید.

                                                                       دوست دارم هستی.

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
نگاه تو

 

نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان

اگر که دل بسپاری به "مهرورزيدن"

اگر که خو نکند ديده ات به "بد ديدن"

اميد توست که در خارزار, کوه, کوير

اگر بخواهد صد باغ ارغوان دارد.

دلت به نور محبت اگر بود روشن

تو را هميشه چو گل, تازه و جوان دارد.

فريدون مشيری
2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
زندگی

 زندگی فصل پر از روياست  

         زندگی دشتی پر از غوغاست

               زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست

                     زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست

                            شيوه رقص پرستو هاست

                            زندگی روييدن گلها در تن صحراست

                               آری زندگی زيباست

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
کاش

اين روزها گاهی جلوی آينه می ايستم و اشکها مو نگاه ميکنم.

ميخوام همه ی اشکهامو جمع کنم توی يه شيشه تا وقتی ديدمت بهت نشون بدم.

شايد هم برای روزتولدت بهت هديه دادم.

اين روزها هوای اتاقم بدجوری خزونيه.

همه اش آسمون ابريه.

                          انگار آسمون هم ميخواد اشکا شو جمع کنه.

این روزها همه اش ابرـ

                           همه اش بارون ـ

                                              همه اش اشک ـ

                                                                همه اش باد ـ

همه اش بغض ـ

                  همه اش تنهايی ـ

                                        همه اش تنهايی ـ

 

کاش فقط يه کم تنها نبودم.

                                 کاش يه کم خسته نبودم.

اين روزها کاش فقط يه کم تو بودی.فقط يه کم.

کاش....

2 نوشته شده در  ساعت   توسط سپهر و هستی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام.این وبلاگو ساختم که حرفهای دلمو بزنم.اینا همه دل نوشته های یه شکسته دل هستش که همه ی گناهش اینه که عاشق و از عشقش دوره .

نوشته های پیشین
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
پیوندها
درد دلهای شبانه
  عشق
  ترنم اشک
  تو عزیز دلمی
  گر مرید راه عشقی فکر بد نامی نکن
  زندگی را عشق و عشق را زندگی کنید
  بوسه عشق
  شقایق سنگستان
  ایمان جان
  چرندو پرند 2
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

Counters

POWERED BY
BLOGFA.COM